بازارها از جنگ نمیترسند
- شناسه خبر: 12658
- تاریخ و زمان ارسال: 28 فروردین 1405 ساعت 13:05
- بازدید : 1
- نویسنده: اقتصاد آنلاین

به گزارش اقتصادآنلاین، استورات کرک، کارشناس حوزه سرمایهگذاری، در ستونی که به تازگی در فاینشنال تایمز نوشته به این موضوع پرداخته است که اساسا مسائلی مانند جنگ ایران و آمریکا تاثیر زیادی بر بازارهای مالی ندارد و با نگاهی طنز به این موضوع پرداخته است. در ادامه متن کامل یادداشت آن را میخوانید:
یک جنگ دیگر آمده و رفته، بدون اینکه تأثیر خیلی بزرگی روی بازدهیها بگذارد. خب، معاملهگرانِ نفت قشنگ به هم ریختند. اما برای بقیهی ما تا اینجای کار اوضاع همان بالا پایینِ همیشگی است.
درگیریهای نظامی را در بیشتر موارد میتوان در مورد قیمت داراییها نادیده گرفت. همینطور نرخ بهره، نظامهای مالیاتی، ساختارهای حاکمیتی و حتی اینکه رنگ مورد علاقهات آبی است یا سبز.
بیشترِ اینها را قبل از اینکه سه دهه پیش مدیر پرتفوی شوم میدانستم. دادههای تاریخی کاملاً روشناند. اما حالا که به عقب نگاه میکنم، هنوز هم برایم شگفتآور است که چقدر رویدادهایی که آن موقع بابتشان وحشت کرده بودیم، در عمل چیز زیادی را تغییر ندادند.
بحران آسیایی و روسیه در اواخر دههی ۱۹۹۰ به زحمت حواس ما را از پولی که در سهام داتکام درمیآوردیم پرت کرد. آسانسورها هم در نیمهشب ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ از کار نیفتادند. وقتی سقوط (حباب داتکام) بالاخره آمد، ظرف ۲۴ ماه تمام شد.
بحران مالی (۲۰۰۸) حتی کوتاهتر بود. از برنامهی نجات داراییهای مشکلدار (TARP) تقریباً همهی حدود ۴۴۰ میلیارد دلار پس داده شده و فقط ۳۰ میلیارد دلار باقی مانده است. بانکهای آمریکایی هفتهی بعد سودهای کلان (و پاداشهای چربوچیل) گزارش خواهند کرد. اوضاع همان است که بود؛ و میتوانی تصور کنی کار کردن در دویچهبانک در زمان بحران بدهی منطقهی یورو چطور بود. وای که چقدر بابت یونان، اسپانیا، نبودِ اتحاد مالی و چیزهای شبیه آن دستپاچه شدیم. ولی همهاش گذشت، نه؟ در واقع، کشورهایی که آن زمان بیشتر نگرانشان بودیم، حالا در حال رونق گرفتن هستند.
اما فقط برگزیت، تعرفهها و اوکراین نیستند که برخلاف تصورمان نتوانستند بازدهیها را خفه کنند. ارزشگذاریهای سرسامآورِ بازار هم انگار سرمایهگذاران را چندان نگران نمیکند. تمرکز شدید بازار سهام روی چند سهم محدود، معامله با حکومتهای خودکامه، یا هرکدام از «ابرروندها»ی ادعایی مثل جمعیتشناسی یا اقلیم هم ظاهراً تأثیر تعیینکنندهای ندارند.
پس چه چیزی واقعاً فرق ایجاد میکند؟ اگر من مثل همان بچهی غرغرویی هستم که مدام سرش را تکان میدهد و همهچیز را رد میکند، آیا در طول دوران کاریام چیزی بوده که واقعاً اثر قابلتوجهی روی بازده سرمایهگذاری داشته باشد؟
در واقع، دو مورد بودهاند. اولی پیوستن چین به سازمان جهانی تجارت در سال ۲۰۰۱ تأثیری عظیم بر اقتصاد و بازار مالی گذاشت. درست قبل از این اتفاق، یادم هست در یک دفتر در سیدنی نشسته بودم و بحثهایی را گوش میدادم که میگفتند دلار استرالیا که اقتصادش پر از کالاهای خام و کمسهم از اینترنت بود برای همیشه در حال تضعیف خواهد بود.
نه! به لطف احتمالاً بزرگترین موج مصرف منابع طبیعی در تاریخ، کشور محل تولد من از آن زمان تا حالا در پول غلتیده است. در اوج این روند، چین نیمی از مصرف مس، آلومینیوم، سیمان و سنگآهنِ جهان را به خود اختصاص داده بود.
در همین حین، اسباببازیها، گجتها و مبلمانهایی که قبلاً خیلی مراقبشان بودیم و برایشان ارزش قائل بودیم آنقدر ارزان شدند که عملاً یکبارمصرف به حساب آمدند. غرب هرچه میتوانست میخرید و بهسرعت دچار کسریهای تجاری عظیم با چین شد.
مازاد پساندازی که در مقابل شکل گرفت چیزی که همکارم مارتین وُلف سالها دربارهاش نوشته — یکی از دلایل اصلیِ افت چند دههایِ تورم جهانی و هزینههای استقراض بود. یک دوست معاملهگر اوراق یا اعتبار داری که عمارت و فراری دارد؟ ممنون، سازمان جهانی تجارت.
دومی کووید-۱۹ است. البته برخلاف مورد بالا، از بعضی جهات هنوز برای قضاوت نهایی زود است. بدترین پیامدها هنوز در راهاند.
میدانیم که دولتها در دوران همهگیری میزان عظیمی بدهی بالا آوردند. بخشی از آن حیاتی بود، بخشی دیگر به اسراف گذشت. امروز سیاستمدار کمی پیدا میشود که این ارقام هزینه را با صدای بلند تکرار کند. رقمها آنقدر بزرگاند که قورت دادنشان سخت است. حدود ۵ تریلیون دلار کمک کرونایی در آمریکا بیش از ۱۰ برابر پرداختهای ناخالص در بحران مالی بود. میلیاردهای کمتعداد خرجشده در هر روز برای ایران یا مأموریت آرتمیس ۲ در مقایسه با این رقم اصلاً به چشم نمیآیند.
در بسیاری از کشورهای غربی، نسبتِ خالصِ بدهی به تولید (خروجی) در صورت نبودِ همهگیری، حدود یکپنجم پایینتر میبود. اگر بازارهای اوراق قرضه در نهایت فروبریزند، نوشتن چکهای سفید در آن دوره یکی از متهمان اصلی خواهد بود.
همچنین هنوز برای قضاوت زود است، چون بعد از کووید، رأیدهندگان حالا از دولتها میخواهند که آنها را از هر مشکلی نجات دهند، از شوکهای نفتی گرفته تا بدهی سنگین دانشجویی. این موضوع عملاً انجام اصلاحات اساسی، مثلاً در حوزهی رفاه اجتماعی، را برای سیاستمداران غیرممکن میکند.
پس بله، دو چیز تا اینجا در دوران کاریِ من در سرمایهگذاری اهمیت واقعی داشتهاند. مطمئن نیستم اعصاب این را داشته باشم که از پس سومی هم بر بیایم..







